گفت‌وگوها در باب دین طبیعی | مقدمه

مقدمه

دوست عزیزم، هرمپوس[1]، این نکته مطرح شده که گرچه فلاسفه باستان بیشتر آموزه‌های خود را در قالب گفت‌وگو ارائه می‌کردند، این روش در دورآنهای بعد کمتر مورد استفاده قرار گرفته و حتی در مواردی که امتحان شده، به ندرت موفقیت‌آمیز بوده است. در واقع، استدلال دقیق و منظم، همان‌طور که امروزه از یک تحقیق فلسفی انتظار می‌رود، طبیعتاً انسان را به سمت رویکردی روش‌مند و آموزشی سوق می‌دهد؛ رویکردی که در آن نویسنده می‌تواند بی‌درنگ و بدون آمادگی قبلی، موضوع مورد نظر خود را توضیح دهد و سپس بدون وقفه دلایلی را که بر آن موضوع استوار است، ارائه دهد .انتقال یک نظام فکری در قالب گفت‌وگو چندان طبیعی به نظر نمی‌رسد. نویسنده‌ای که می‌خواهد با فاصله گرفتن از شیوه مستقیم نگارش، حالتی آزادتر به ارائه خود ببخشد و از ایجاد رابطه‌ای خشک میان نویسنده و خواننده اجتناب کند، ممکن است به مشکل بزرگ‌تری دچار شود و تصویری[2] شبیه به رابطه استاد و شاگرد ارائه دهد. از سوی دیگر، اگر نویسنده بتواند گفت‌وگو را با وارد کردن تنوع دیدگاه‌ها و حفظ تعادل میان گویندگان، در لحن طبیعی یک گفت‌وگوی اجتماعی خوب پیش ببرد، ممکن است در این میان آن‌قدر زمان را در آماده‌سازی و انتقال بین مفاهیم از دست بدهد که خواننده احساس کند این فداکاری‌ها (مانند از دست دادن نظم، اختصار و وضوح) با ظرافت‌های گفت‌وگو جبران نشده است.

با این حال، باید پذیرفت که برخی موضوعات وجود دارند که قالب گفت‌وگو یا مکالمه برای آنها مناسب‌تر و حتی بهتر از روش مستقیم و ساده نگارش است. همگامی که یک آموزه[3] به قدری بدیهی است که تقریباً هیچ اختلاف نظری درباره آن وجود ندارد، اما در عین حال آن‌قدر اهمیت دارد که باید بارها و بارها یادآوری شود، به نظر می‌رسد روشی را می‌طلبد که در آن تازگیِ قالب بتواند تکراری بودن محتوای موضوع را جبران کند؛ جایی که سرزندگی گفت‌وگو بتواند آموزه را در ذهن جا بیندازد و تنوع دیدگاه‌ها و شخصیت‌ها نه خسته‌کننده باشد و نه زائد به نظر برسد.

از سوی دیگر، هر پرسش فلسفی که به قدری مبهم و نامشخص است که عقل بشری نمی‌تواند به هیچ تصمیم قطعی در مورد آن برسد، اگر اساساً باید به آن پرداخته شود، به طور طبیعی به سبک گفت‌وگو و مباحثه هدایت می‌شود. در چنین مواردی، افراد خردمند می‌توانند آزادیِ متفاوتی در دیدگاهشان داشته باشند، زیرا در جایی که هیچ‌کس نمی‌تواند به شیوه معقولی قاطعیت پیشه کند ، اختلاف نظر طبیعی است. دیدگاه‌های متضاد، حتی بدون دستیابی به نتیجه‌ای قطعی، می‌توانند سرگرمی دلپذیری را فراهم کنند. و اگر موضوع جذاب و پرمغز باشد، کتاب به نوعی ما را وارد فضایی اجتماعی می‌کند و بدین ترتیب دو لذت بزرگ و خالص هستند که زندگی انسانی را با هم ترکیب می‌کند: مطالعه و هم‌نشینی.[4]

خوشبختانه، تمامی این شرایط در موضوع دین طبیعی[5] گرد هم می‌آیند. چه حقیقتی به اندازه وجود خداوند، این‌چنین بدیهی و قطعی است؟ حقیقتی که حتی در جاهل‌ترین دورآنها نیز آن را تصدیق کرده‌اند و روشنفکرترین اندیشه‌ها برای ارائه دلایل و شواهد جدید در تأیید آن، به رقابت پرداخته‌اند. چه حقیقتی به اندازه این موضوع حائز اهمیت است؟ حقیقتی که بنیان تمام امیدهای ما، مطمئن‌ترین پایه اخلاق، استوارترین ستون جامعه، و تنها اصلی است که حتی یک لحظه نباید از افکار و تأملات ما دور باشد.

اما هنگامی که به این حقیقت بدیهی و مهم پرداخته می‌شود، چه پرسش‌های مبهمی در مورد ذات این موجود الهی، صفات او، تصمیمات او، و از طرح مشیت الهی برمی‌خیزد؟ این پرسش‌ها همواره موضوع بحث و جدل انسان ها بوده‌اند و عقل بشری نتوانسته است در مورد آنها به هیچ تصمیم قطعی برسد. اما این مسائل آن‌چنان پرمعنا و مهم هستند که نمی‌توانیم از جست‌وجوی خستگی‌ناپذیر در مورد آنها دست برداریم، به هر روی تاکنون چیزی جز تردید، عدم قطعیت، و تناقض، حاصل دقیق‌ترین تحقیقات ما نبوده است.

این نکته را اخیراً فرصتی یافتم که مشاهده کنم، هنگامی که مانند همیشه بخشی از تابستان را با کلئانتس[6] گذراندم و در گفت‌وگوهای او با فیلو[7] و دمیا[8] حضور داشتم؛ گفت‌وگوهایی که پیش‌تر گزارشی ناقص از آنها به شما ارائه کردم. همان‌طور که آن زمان بیان کردید، کنجکاوی شما چنان برانگیخته شد که اکنون ناچارم وارد جزئیات دقیق‌تری از استدلال‌های آنها شوم و سیستم‌های مختلفی را که در مورد موضوعی به این ظرافت، یعنی دین طبیعی، مطرح کردند، بازگو کنم. تفاوت برجسته در شخصیت‌های آنها انتظارات شما را بیش از پیش افزایش داد؛ هنگامی که ذهن فلسفی دقیق کلئانتس را در برابر شک‌گراییِ[9] بی‌پروای فیلو قرار دادید یا هر دو را با تعصب خشک و سخت‌گیرانه‌ی دمیا مقایسه کردید. جوانی من در این مباحثه‌ها تنها نقش شنونده‌ای خاموش را برایم رقم زد؛ و کنجکاوی‌ای که برای سنین جوانی طبیعی است، تمام زنجیره و پیوستگی استدلال‌های آنها را چنان عمیق در حافظه‌ام حک کرده است که امیدوارم در این روایت، هیچ بخش قابل‌توجهی از آنها را از قلم نیندازم یا اشتباه بازگو نکنم.[10]

-------------------------------------------------------------------

  1. HERMIPPUS ↑

  2. Image

    جناب اسکندری از واژه«خیال­انگاره» استفاده کرده. ↑

  3. doctrine ↑

  4. study and society ↑

  5. natural religion ↑

  6. CLEANTHES ↑

  7. PHILO ↑

  8. DEMEA ↑

  9. scepticism ↑

  10. پانویس­ها

    در مقدمه‌ی کتاب گفت‌وگوها درباره دین طبیعی، پامفیلیوس، به‌عنوان راوی و شاگرد کلئانتس، دیدگاه‌های مختلفی درباره فرم گفت‌وگو و ارتباط آن با مسائل فلسفی و الهیات طبیعی ارائه می‌دهد. وی بدون اعلام موضع شخصی خود، از اهمیت فرم یا سبک گفت‌وگو برای بررسی موضوعات پیچیده و مبهم سخن می‌گوید. دمیا به‌عنوان دگماتیستی مذهبی و سرسخت معرفی می‌شود که باور دارد ماهیت خداوند غیرقابل‌فهم است. کلئانتس، اگرچه در ابتدا به‌عنوان شک‌گرای معتدل شناخته می‌شود، اما برخی او را در مقاطعی از متن به‌عنوان دگماتیست فلسفی معرفی می‌کنند. فیلو نیز با عنوان «شک‌گرای بی‌پروا» توصیف می‌شود، اما این واژه در زبان هیوم معنای فنی دارد و به گذار از شک‌گرایی پیرونی ((Pyrrhonism به شک‌گرایی معتدل اشاره می‌کند. در نهایت، مقدمه‌ی این کتاب سرنخ‌هایی در مورد نقش‌ها و جهت‌گیری‌های فلسفی سه شخصیت اصلی ارائه می‌دهد، اما تفسیرهای متفاوتی درباره دیدگاه نویسنده وجود دارد. ↑