دربارهٔ بی‌پروایی و فروتنی

مقالهٔ سوم: دربارهٔ بی‌پروایی[1] و فروتنی [2]

به گمان من، شکایت‌های رایجی که از مشیت الهی می‌شود، چندان موجه نیست. بیش از آنچه معمولاً تصور می‌شود، این ویژگی‌های نیک یا بدِ خود انسان‌ها هستند که سرنوشت نیک یا بد آنان را رقم می‌زنند. بی‌تردید، نمونه‌هایی برخلاف این قاعده نیز وجود دارد، و شمارشان هم کم نیست؛ اما در مقایسه با مواردی که در آنها کامیابی و ناکامی به‌درستی میان انسان‌ها توزیع شده است، بسیار اندک‌اند. در واقع، با توجه به جریان معمول زندگی بشر، نمی‌توان انتظار داشت که اوضاع جز این باشد. انسانی که از سرشتی خیرخواه برخوردار است و دیگران را دوست می‌دارد، تقریباً به‌طور اجتناب‌ناپذیر محبت و احترام آنان را نیز به دست می‌آورد؛ و این مهم‌ترین سرمایهٔ زندگی است، زیرا هم راه را برای هر اقدام و هر کوششی هموار می‌کند و هم، گذشته از آن، خود به‌تنهایی سرچشمهٔ رضایت و خرسندی درونی است. دربارهٔ دیگر فضیلت‌ها نیز وضع کمابیش همین‌گونه است. کامیابی، به حکم طبیعت ــ هرچند نه به‌ضرورت ــ با فضیلت و شایستگی همراه می‌شود؛ و ناکامی نیز، به همان ترتیب، غالباً ملازم رذیلت و نادانی است. با این حال، باید اعتراف کنم که این قاعده دربارهٔ یکی از صفات اخلاقی استثنایی مهم دارد؛ و آن فروتنی است. فروتنی به‌طور طبیعی انسان را به پنهان داشتن توانایی‌هایش وا‌می‌دارد، در حالی که بی‌پروایی آنها را تا سرحد امکان به نمایش می‌گذارد. همین ویژگی، بارها سبب شده است که کسانی، با وجود آنکه از خانواده‌ای گمنام برخاسته‌اند و شایستگی چندانی نیز نداشته‌اند، به جایگاه‌های بلند اجتماعی دست یابند.

«زیرا بیشتر مردم چنان دچار سستی و ناتوانی در داوری‌اند که معمولاً هر کس را همان‌گونه می‌پندارند که خود را معرفی می‌کند؛ و رفتارهای متکبرانه و اعتمادبه‌نفس اغراق‌آمیز او را نشانهٔ همان شایستگی‌ای می‌دانند که برای خویش ادعا می‌کند».

اعتمادبه‌نفسی سنجیده و آبرومند، معمولاً همراه طبیعی فضیلت است؛ و از همین رو، کمتر کسی می‌تواند آن را از بی‌پروایی بازشناسد. از سوی دیگر، چون خودکم‌بینی[3] غالباً نتیجهٔ طبیعی رذیلت و نادانی است، همین شباهت ظاهری باعث شده است که فروتنی نیز، که در ظاهر بسیار به آن می‌ماند، همان‌گونه که بی‌پروایی، هرچند در حقیقت یک رذیلت است، در عمل همان تأثیری را بر کامیابی انسان می‌گذارد که گویی فضیلتی واقعی باشد، می‌توان مشاهده کرد که دستیابی به آن نیز تقریباً به همان اندازه دشوار است. از همین جهت، بی‌پروایی با دیگر رذیلت‌ها تفاوت دارد؛ زیرا بیشتر رذیلت‌ها با اندک تمرینی به دست می‌آیند و هرچه بیشتر به آنها میدان داده شود، ریشه‌دارتر و نیرومندتر می‌شوند. بسیاری از افراد، چون دریافته‌اند که فروتنی تا چه اندازه در پیشرفت و موفقیت اجتماعی به زیان آنان است، تصمیم گرفته‌اند بی‌پروا شوند و با چهره‌ای جسور و مطمئن در برابر دیگران ظاهر شوند. با این حال، تجربه نشان می‌دهد که این کوشش به‌ندرت به نتیجه می‌رسد و آنان سرانجام دوباره به همان فروتنی ذاتی خود بازمی‌گردند. هیچ چیز به اندازهٔ یک بی‌پرواییِ اصیل، طبیعی و واقعی، انسان را در مسیر زندگی پیش نمی‌برد. تقلید از آن هیچ ارزشی ندارد و هرگز نمی‌تواند دوام بیاورد. در هر کوشش دیگری، هر اندازه انسان خطاهای خود را بهتر بشناسد و از آنها آگاه‌تر باشد، یک گام به موفقیت نزدیک‌تر می‌شود. اما در مورد بی‌پروایی، ماجرا درست برعکس است. اگر کسی حتی یک بار در تلاش برای بی‌پروا جلوه کردن شکست بخورد، خاطرهٔ همان شکست باعث می‌شود سرخ شود و اعتمادبه‌نفسش را از دست بدهد. پس از آن نیز هر بار که سرخ می‌شود، همان شرمندگی، سبب شرمندگی تازه‌ای خواهد شد، تا سرانجام دیگران دریابند که او چیزی جز یک شیاد تمام‌عیار[4] و مدعیِ توخالیِ بی‌پروایی نیست. اگر چیزی بتواند به یک انسان فروتن اعتمادبه‌نفس بیشتری ببخشد، بی‌گمان آن، برخورداری از برخی امتیازهای دنیوی است که بخت و اقبال برای او فراهم می‌کند. ثروت، به‌طور طبیعی، انسان را در جامعه با استقبال و احترام بیشتری روبه‌رو می‌سازد؛ اگر شایستگی نیز با آن همراه باشد، بر درخشش آن می‌افزاید، و اگر شایستگی در میان نباشد، تا اندازهٔ زیادی جای خالی آن را پر می‌کند. شگفت‌آور است که چگونه نادانان و نابکارانی که دارایی فراوان دارند، خود را برتر از انسان‌های شایسته‌ای می‌پندارند که در فقر به سر می‌برند. و از آن شگفت‌آورتر اینکه همین انسان‌های شایسته نیز چندان در برابر این برتری‌جویی مقاومت نمی‌کنند، بلکه گویی با فروتنیِ رفتار خود، آن را تأیید نیز می‌کنند.

خرد و تجربه، آنان را نسبت به داوری‌های خود محتاط و مردد می‌سازد و وادارشان می‌کند هر مسئله‌ای را با نهایت دقت بررسی کنند. از سوی دیگر، ظرافت احساساتشان[5] آنان را از این بیمناک می‌کند که مبادا مرتکب خطایی شوند و در زندگی عملی، آن پاکی و سلامت اخلاقی را ــ اگر بتوان چنین تعبیر کرد ــ که با حساسیتی فراوان از آن پاسداری می‌کنند، از دست بدهند. همان‌قدر که آشتی دادن حکمت با اعتمادبه‌نفس دشوار است، جمع کردن رذیلت با فروتنی نیز دشوار خواهد بود. اینها تأملاتی است که دربارهٔ موضوع بی‌پروایی و فروتنی به ذهن من رسیده است. امیدوارم خواننده نیز از آنچه اکنون در قالب تمثیل و حکایتی نمادین بیان می‌کنم، ناخشنود نشود. در آغاز آفرینش، ژوپیتر ، فضیلت (Virtue)، خرد (Wisdom) و اعتمادبه‌نفس (Confidence) را با یکدیگر همراه ساخت؛ و در سوی دیگر، رذیلت (Vice)، نادانی (Folly) و خودکم‌بینی (Diffidence) را هم‌سفر یکدیگر قرار داد و هر دو گروه را به جهان فرستاد. ژوپیتر گمان می‌کرد که این همراهی را با نهایت حکمت ترتیب داده است؛ زیرا بر این باور بود که اعتمادبه‌نفس، همدم طبیعی فضیلت است و رذیلت نیز سزاوار آن است که همواره با خودکم‌بینی همراه باشد. اما هنوز راه چندانی نپیموده بودند که میان اعضای هر دو گروه ناسازگاری پدید آمد. خرد که راهنمای گروه نخست بود، هرگز پیش از آنکه قدم در راهی بگذارد ــ هرچند آن راه بارها پیموده شده باشد ــ بی‌تأمل حرکت نمی‌کرد. او نخست مسیر را با دقت بررسی می‌کرد، می‌پرسید این راه به کجا می‌انجامد، چه خطرها، دشواری‌ها یا موانعی ممکن است در آن پیش آید، و سپس تصمیم می‌گرفت. این تأمل و درنگ، معمولاً زمانی می‌برد؛ و همین تأخیر برای اعتمادبه‌نفس بسیار ناخوشایند بود، زیرا او طبیعتاً دوست داشت بی‌آنکه چندان بیندیشد یا آینده را بسنجد، در نخستین راهی که پیش رویش قرار می‌گرفت، با شتاب پیش برود. خرد و فضیلت هرگز از یکدیگر جدا نمی‌شدند؛ اما اعتمادبه‌نفس، روزی که نتوانست سرشت شتاب‌زدهٔ خود را مهار کند، بسیار جلوتر از راهنمایان و همراهانش رفت. چون در غیاب آنان نیز کمبودی احساس نمی‌کرد، هرگز سراغشان را نگرفت و دیگر نیز هرگز آنان را ندید. در گروه دوم نیز، با وجود آنکه ژوپیتر اعضایش را کنار هم قرار داده بود، دیری نپایید که اختلاف افتاد و از هم جدا شدند. نادانی، چون افق دیدش بسیار محدود بود، نه می‌توانست خوبی یا بدی راه‌ها را تشخیص دهد و نه یکی را بر دیگری ترجیح دهد. این ناتوانی در تصمیم‌گیری نیز به سبب حضور خودکم‌بینی بیشتر می‌شد؛ زیرا او با تردیدها و وسواس‌های همیشگی خود، پیوسته حرکت کاروان را کند می‌کرد. این وضع برای رذیلت سخت آزاردهنده بود. او نه از شنیدن سخن از دشواری‌ها خوشش می‌آمد و نه طاقت تأخیر داشت؛ بلکه تنها زمانی خشنود می‌شد که بی‌هیچ مانعی، هر جا میل و هوسش او را می‌کشاند، با تمام سرعت پیش برود. رذیلت به‌خوبی می‌دانست که هرچند نادانی به سخنان خودکم‌بینی گوش می‌دهد، اما اگر از او جدا شود، به‌آسانی می‌توان او را تحت فرمان خود درآورد. ازاین‌رو، همان‌گونه که اسبی سرکش، سوار خود را بر زمین می‌افکند، او نیز آشکارا این مزاحمِ همهٔ لذت‌هایش را از سر راه برداشت و همراه نادانی به مسیر خود ادامه داد؛ همراهی که از آن پس هرگز از او جدا نشد. بدین ترتیب، اعتمادبه‌نفس و خودکم‌بینی که هر دو از همراهان اصلی خود جدا افتاده بودند، مدتی سرگردان در جهان پرسه زدند تا آنکه سرانجام، تصادف هر دو را به یک روستا کشاند.

اعتمادبه‌نفس بی‌درنگ به عمارت بزرگ روستا رفت؛ عمارتی که به ثروت ، ارباب آن دیار، تعلق داشت. بی‌آنکه حتی منتظر اجازهٔ دربان بماند، یکسره وارد اندرونی شد و در آنجا دید که رذیلت و نادانی پیش از او با گرمی پذیرفته شده‌اند. او نیز به جمع آنان پیوست، خیلی زود نظر صاحب‌خانه را به خود جلب کرد و چنان با رذیلت مأنوس شد که در همان گروه، در کنار نادانی، جای گرفت. از آن پس، هر سه مهمانان همیشگی ثروت شدند و هرگز از یکدیگر جدا نشدند. در همان هنگام، خودکم‌بینی که جرئت نزدیک شدن به آن عمارت باشکوه را نداشت، دعوت فقر (Poverty)، یکی از رعیت‌های ارباب، را پذیرفت. هنگامی که وارد کلبهٔ او شد، خرد و فضیلت را در آنجا یافت؛ همان دو همراهی که پس از آنکه از سوی ثروت رانده شده بودند، به آن کلبه پناه آورده بودند. فضیلت بر او دل سوزاند، و خرد نیز دریافت که سرشت او چنان است که به‌آسانی می‌توان او را پرورش داد و اصلاح کرد. ازاین‌رو، او را در جمع خود پذیرفتند.

در نتیجهٔ همنشینی با آنان، خودکم‌بینی در مدت کوتاهی تا اندازه‌ای خلق‌وخوی خود را تغییر داد. رفته‌رفته دوست‌داشتنی‌تر و دلنشین‌تر شد و از آن پس، او را با نام فروتنی می‌شناختند. اما از آنجا که همنشینی با افراد بد، معمولاً اثرش از معاشرت با نیکان بیشتر است، اعتمادبه‌نفس نیز، هرچند سرکش‌تر از آن بود که به پند و الگو گردن نهد، بر اثر همراهی با رذیلت و نادانی چنان سقوط کرد که دیگر همه او را با نام بی‌پروایی می‌شناختند. اما مردم، چون تنها همان ترکیب نخستین را که ژوپیتر در آغاز پدید آورده بود به خاطر دارند و از این جدایی‌ها و جابه‌جایی‌های بعدی بی‌خبرند، پیوسته دچار اشتباه می‌شوند. ازاین‌رو، هرجا بی‌پروایی را می‌بینند، گمان می‌کنند که حتماً فضیلت و خرد نیز در کنار او هستند؛ و هرجا با فروتنی روبه‌رو می‌شوند، همراهان او را رذیلت و نادانی می‌پندارند.

دیوید هیوم

  1. Impudence ↑

  2. Modesty ↑

  3. diffidence ↑

  4. arrant cheat ↑

  5. delicacy of sentiment ↑